نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393

باز باران بی ترانه گریه های بی بهانه میخورد بر سقف قلبم ، باورت شاید نباشد خسته است این قلب تنگم . آرزو دارم دلت از غصه ها خالی شود ، سهم تو از زندگی یک عمر خوشحالی شود . چشمای عاشقم ستاره پوشه ، دلم برای دیدنت می جوشه . اس ام اس در آبی ترین نقطه چشمانت عشقیست که صداقت از آن جاریست ، آن جا خدا را عاشقانه می توان دید . اگر بوی گلی را دوست نداری ، شاخه هایش را نشکن .


نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393

آسمان همچو صفحه ی دل من ، روشن از جلوه های مهتابست ، امشب از خواب خوش گریزانم ، که خیال تو خوشتر از خواب است . (فروغ فرخزاد)

آه ، هرگز گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراه است ، هر چه گفتم دروغ بود ، کی تو را گفتم آنچه دلخواهست . (فروغ فرخزاد)


نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393

آه ، کاش آن لحظه پایانی نداشت ، در غم هم محو و رسوا می شدیم . (فروغ فرخزاد)

آمدم تا به تو آویزم ، لیک دیدم که تو آن شاخه ی بی برگی ، لیک دیدم که تو بر چهره ی امیدم ، خنده ی مرگی . (فروغ فرخزاد)


نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393

وه چه شیرین است بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود پای کوبیدن ، وه چه شیرین است . (فروغ فرخزاد)

آه من هم زنم ، زنی که دلش ، در هوای تو می زند پر و بال ، دوستت دارم ای خیال لطیف ، دوستت دارم ای امید محال . (فروغ فرخزاد)


نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393

دست هایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار . (فروغ فرخزاد)

اگر بسویت این چنین دویده ام ، به عشق عاشقم نه بر وصال تو ، به ظلمت شبان بی فروغ من ، خیال عشق خوشتر از خیال تو . (فروغ فرخزاد)


نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393

آه ، هرگز ندانستم از عشق ، چیستی تو ، کیستی تو . (فروغ فرخزاد)

کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهار دیگر . (فروغ فرخزاد)


نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393

آیا شما که صورتتان را در سایه ی نقاب انگیز زندگی مخفی نموده اید گاهی به این حقیقت یاس آور اندیشه می کنید که زندگی های امروزی چیزی بجز تفاله ی یک زنده نیستند . (فروغ فرخزاد)

زمان در برابر عشق حرف احمقانه ایست . (فروغ فرخزاد)


نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393

تو را می خواهم و دانم که هرگز ، به کام دل در آغوشت نگیرم ، تویی آن آسمان صاف و روشن ، من این کنج قفس ، مرغی اسیرم .


نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393

گاهی باید کم باشی تا کم بودنت احساس بشه نه اینکه اصلا نباشی تا نبودنت عادت بشه .

سرای دلم گرچه کوچک است اما پذیرای وجود نازنین توست .


نویسنده : تیموررضائی شهریور
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393

تفاوتی نمی کند که دوستم داشته باشی یا نه ، تنها وجودت مرا بس است از هرچه خواستی است چه با من باشی و چه بی من .

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت . (دکتر علی شریعتی)


 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران